گلابتون

بسم الله الرحمن الرحیم

ترکیب قشنگی‏ست؛ این روزها که مثل تار و پود شال‏های ترکمن در زیر و بم هم می‏خزند، می‏پیچند و نقش می‏آفرینند. لحظه‏ها به هم گلاویزند. و من انگار در جزیره‏ای متروکه پوستم را به دست نسیم سپرده‏ام تا بیاساید. از امشب خانه یکی یکی خالی می‏شود. من امّا قرار است بمانم. بمانم و به پیش‏واز رخدادهای نیمه‏زنده‏ی زنده‏گی بروم. هیچ چیز برایم باور پذیر نیست. فقط می‏دانم که قرار است بگذرد. تمام این ماه‏ها و سال‏های کُند، برای رسیدن به روزی که بپرسند کم لبثتَ فی الأرض؟ و من بگویم یوماً أو بعض یوم؛ روزی و یا نیمی از یک روز. 

کسی انگار از آن بالا مرا با دوربین می‏پاید. لنزم را می‏چرخاند. حوادث را دور و نزدیک می‏کند. گاه آن‏قدر تار که کم مانده فراموش شوند و گاه آن‏قدر نزدیک که خودم را و تمام زنده‏گی را بالا می‏آورم. حساب داشته‏ها و نداشته‏هایم را ز کف داده‏ام. امّا بگذار بگذرد. هیچ کدام مهم نیست. آمده‏ایم که نمانیم. 

امّا نسیم؛ تو ای نفختُ فیه من روحی، تو ای فِطرَتَ اللهِ الّتی فَطرَ النّاسَ علیها، نقش و نگار هزاردستان دلم، با من بمان. در این تنهایی، میان این همه آمد و شد، تو تنها خواسته‏ی محققِّ دنیای من باش.

 

/ 1 نظر / 37 بازدید
پایگاه خبری " ولی امر "

کاربر گرامي سلام يادداشت شما در پايگاه خبري “ولي امر” باز نشر داده شد لينک مطلب شما درسايت:http://www.valieamr.com/Default.aspx?PageName=news&ID=2345&Language=1 در صورت تمايل لينک سايت را به وبلاگ خود اضافه نماييد باتشکر