ألیس الله بکافٍ عبده

بسم الله الرحمن الرحیم

با سعیده دست به یکی شده‏ایم که به قول خودمان پیله‏هامان را پاره کنیم. یک دفعه انگار از آسمان افتاده باشد زمین، همین نزدیکی‏های خانه‏مان، که تقریباً یک روز درمیان بیاید، من هم ببرمش کنج خلوتی و با هم گپ‏های خنده‏دار بزنیم. قبل‏تر که این طرف و آن طرف همدیگر را می‏دیدیم بحث‏های‏مان گل می‏انداخت، امّا این بار بودن‏مان روال و هدفی دارد. و این خیلی خوب است. هر چه زبان بلدیم ریخته‏ایم وسط. یکی او می‏گوید و یکی من. امروز برایم سه تا رمان انگلیسی آورد. یکی هم نمایشنامه‏ی دست‏های آلوده اثر ژان پل سارتر به زبان فرانسوی. من هم قرار است آذوقه‏ی فیلم‏های فرانسوی‏اش را تامین کنم. لاروس فرانسوی-عربی را هم که به میان می‏آورم وضع‏مان خنده‏دارتر می‏شود.

برای من سخت‏ترین کار، تفکیک و تمییز دو زبان انگلیسی و فرانسوی از یک‏دیگر است. یک مشت کلمه‏ و تلفظ‏های بلاتکلیف، که خیلی اوقات یادم می‏رود کدام مال کدام بود.  یعنی وقتی می‏روم زیر پوست یک ‏زبان بیرون آمدن برایم سخت می‏شود. یا که وسط انگلیسی حرف‏زدن‏هایم یک دفعه تُپُق فرانسه می‏زنم. به همین خاطر امروز سعیده کلی به من خندیده‏است. 

قبل از این چندین بار پیشنهادهای خوبی برای کار داشتم. امّا شرایطم آسان نبود و نیست. چشم پوشیدم. و می‏دانستم پول، ملاک خوبی برای پیشرفت نیست. حالا از لطفی که خدا در حقّم کرده‏است خوش‏حالم. 

یک چیزی هست ته دلم که گفتنش آسان نیست. یک چیزی که همین حرف‏ها مرا به یادش می‏اندازد. ده بار توی دهانم چرخانده‏امش. من که هیچ؛ وقتی به ایران می‏آیم، تلخی آدم‏ها را نمی‏بینم. امّا نگفته‏ام برای‏تان از توریست‏هایی که از اینجا به ایران می‏روند. کم و بیش حرف‏شان همین است: ایرانی‏ها بداخلاق شده‏اند. خارجی که می‏بینند طمع برشان می‏دارد. هر بار دلم می‏خواهد بگویم درست نیست. یا توجیه کنم. دلیل بیاورم که مردمم تحت فشارند. زندگی برشان سخت است. حتی همین دوست و عزیزی که رابطمان دنیای مجازی‏ست؛ مرضیه با من تلخ است. نیلوفر دلتنگ...محمّد هم که نمی‏دانم چه شد! 

کاری به درستی و غلط تحلیل و تفسیرها ندارم. سرم را با شرمنده‏گی می‏اندازم پایین. تلخی‏های شما را نچشیده‏ام قبول. پایم را هم بیشتر از گلیمم دراز کرده‏ام قبول. امّا خدا نکند غم آدم، درد دنیایی باشد. اگر اندوه آخرت است که گوارای وجودتان. ولی اگر تلخی دنیاست؛ حسبی الله و نعم الوکیل را یادمان نرود. تا خدا یار آدم است هیچ کس و هیچ چیزِ دنیا نمی‏تواند بهانه‏ی اندوه و سدّ راه خوشبختی او باشد.

/ 2 نظر / 32 بازدید
چوپان

بد نیست مطلب"مردم ایران زامبی شده اند" از فره ورتیش رضوانیه را بخوانید. این روزها با هر تکان و سلامی خود به خود چرتکه هامان بالا پایین می کند. خدا به خیر کند این درد دنیایی را.

نیلوفر

من بارها و بارها به این بداخلاقی ها ی مردم کشورم توی نوشته هام اشاره کردم . بله متاسفانه هر روز این بداخلاقی ها داره بیشتر و بیشتر میشه