يه دو هفته تعطيلى بد نبود يك خورده آب و هوا عوض كردم ولى دوباره وقت رفتن رسيد!

بار و بنديل رو بستم و انشاءالله به زودى ميرم ولى اين بار فكرهاى ديگه اى در سر دارم ،يك سرى كارهاى اجرايى دارم بايد محكم باشم و استوار....

تصميماتم عوض شده ،‌ بايد خودم رو آماده كنم ، اين دفعه بايد يك وقتى هم براى اين وبلاگ جا بگذارم ، نبايد بگذارم روش خاك بشينه ، هر چند اين وبلاگ فقط يك جايى براى گفتن حرفهاى نگفته است ولى برام ارزش داره . گرچه هدفم از نوشتن در اين وبلاگ به مرور زمان دستخوش تغييرات شد ولى در هر صورت نقطه عطف خوبى بود و سرمنشأ خيلى از تصميمات من ! حتى اين سفر..!

يا حق

 

 

   + شکلات کاکائویی - ٩:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٢٧

محرم

نميخوام حرفهاى تكرارى از محرم و شهادت امام حسين (ع) بگم هر چند اين واقعه آن قدر مهم هست كه ارزش تكرار رو براى هميشه داشته باشه و به نظر من اين براى شيعه يك ننگ محسوب ميشه كه ظلم روا شده به سرورش رو فراموش كنه .

ولى گه گذارى دلم ميخواد از ديد تازه اى به اين ماجرا نگاه كنيم يه جورى كه عمق فاجعه بهتر درك بشه.ما اعتقاد داريم كه خداوند هيچ وقت يك آيه رو بيخود و بدون دليل تكرار نكرده و حتى تكرار در سوره هايى چون "الرحمن" هم حكمت خاصى داشته و هر بار كه تكرار مياد معنا و مفهوم خاصى رو به همراه مياره ، مفهومى هرچند نزديك ولى متفاوت با آيه ى قبل. از طرف ديگه توى دستورات اسلامى مدام بر واقعه ى عاشورا تأكيد شده و اين كه نسل به نسل انتقال پيدا كنه و تكرار بشه پس چطور اين تغيير مفهوم در عاشورا اتفاق نميافته ( يا حداقل كم اتفاق ميافته ) بخصوص كه تفكر نسل هم بدون تغيير نيست !!

تمام اصرار من بر بيان و مفهومه نه اصل ماجرا ! همان طور كه قرآن ثابت و بدون تغييره عاشورا هم بايد باشه براى هميشه و بدون هيچ كم و كسرى! هر مسلمان و اصلا هر انسانى بايد اين حادثه تاريخى رو بشنوه ولى نه صرفا براى دل سوختن و اشك ريختن بلكه براى درك كردن !!

فهميدن....

و تفكر كردن....!

نام شيعه ى حسين(ع) رو به دوش ميكشم

ولى افسوس...  گاهى با خودم فكر ميكنم با وجود تكرار هر ساله ى اين ماجرا ...هنوز نه اصلش رو ميدونم و نه مفهوم هاى تازه اش رو درك ميكنم!

واى بر من ....واى!!

 

   + شکلات کاکائویی - ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱۸

سوگند

قسم...

قسم به عشق که می ايستم

قسم به عشق که ميمانم

ميمانم.....

من ميتوانم!!

   + شکلات کاکائویی - ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱٦

مسافر راههاى پر پيچ و خم...

به نام حق !

سلام.

تقريبا با ۳ ماه غيبت بالأخره حضور شكلات طعمى به خود گرفت .....و يك كوله بار از حرفهاى نگفته!

در طول اين مدت خيلى اتفاق ها افتاد،لحظاتى كه لبخند و شادى را ناخودآگاه بر لب انسان جانشين ميكرد و يا آن زمان كه خشم تمام وجود آدمى را به آتش ميكشيد ، خيلى چيزها ديدم و شنيدم كه هيچ وقت آنها را درك نكرده بودم .

 آدمهايى چون جعبه ى مداد رنگى!

دخترى نابينا كه با تمام توان درس ميخواند،ظرف و لباس ميشست ،ديگرى كه زير شلاقهاى سرسختانه ى زندگى صبورانه دوام آورده بود، و او كه از لطف پدر و مادر محروم بود و در مقابل آنها كه حتى يك لحظه نگاهشان نيز نفرت انگيز بود .

غم و شادى در كنار هم آرميده بود....

زندگى در محيطى كاملا متفاوت....

به دور از فرهنگ و افرادى كه با آنها خو گرفته اى!!

در تمام اين مدت صبر بهترين راهنما بود ... بهترين راه حل !!

و شكستن حريم من ...

و تبديل شدن به ما!!

بايد مدام به خودت گوشزد ميكردى اينجا خانه ى هميشگى نسيت.. كه با تمام كج خلقى ها و تنديهايت بسازند و خم به ابرو نياورند.

و اما گذشت ....

يعنى تداوم محبت!

 

 

   + شکلات کاکائویی - ٤:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱٢