دنیای امروز ما آمیزهای نامتناهی از علوم و فنون مختلف است که هر چند از نگاه کلی روز به روز بیشتر به زیر سلطهی بشر در آمده اما در مقیاسِ فردی، به همان نسبت، جهل آدمی در مقابل تعدد موضوعات، رو به قهقرا میل میکند. به قول شهید مطهری در کتاب توحید: هر دانشمند هر مقدار نبوغ هم که داشته باشد، وقتی در یک مسیر میافتد، آنچنان غرقِ آن میشود که دیگر اصلاً غیر آن را نمیبیند. هر جملهای، کلمهای که هر جا پیدا میکند، میخواهد حتماً به اینجا تطبیق دهد، اما این تنها قرآن است که همان طوری که خداوند در افعال تکوینی خویش " لا یشغله شأنٌ عن شأن" است، کتابش هم "لایشغله شأنٌ عن شأن" میباشد.
بنابراین اگر در پی تسلط بر این دنیا باشی، روز به روز به تهیدستی خود بیشتر واقف میگردی، و حال و روزت میشود آشفته بازاری چو من و تشنگی مفرطی که در پُست قبل از آن گفتم. لاشک زمان به پای ما صبر نخواهد کرد. و مسلماً سر جنگ برداشتن با این خُلق چارهی کار نیست چرا که ناگزیر از آنیم.
آنچه که در این مقال بر آن تأکید دارم ویژگیهای فردی و فطری هر شخص است. مسیری که هر یک از ما، باید طی کند با تمام گوناگونیهایش در درون فرد فردمان نهفته شده. و این میل سرکشی که در من موج میزند در واقع از نیاز امروز جامعهی بشری نشأت گرفته است. مسلما امروزه دیگر چونان سالیان پیش صِرف هنرمندی و خانهداری برای زنان، ارزش محسوب نمیشود، چرا که با گسترش امکانات رفاهی، فراهم آوردن احتیاجات این چنینی دغدغهی اصلی بشر نیست و به همان نسبت فراهم آوردن مجال مطرح شدن زن به عنوان موجودی مستقل نیز توصیه نمیشود، چرا که متکامل بودن زن و مرد از بدیهیات آفرینش است.
انسان امروز بیش از هر چیز دیگر نیازمند اندیشهای پایدار و عمیق است و قبل از آن انگیزهای که او را به این سمت سوق دهد. و من به عنوان عضو کوچکی از این دنیای بیکران که بر مرکب سرعت و کشف حقیقت میتازد، نیاز به عمیق شدن در یک علم و فن خاص را در خود نمیبینم. داشتن نظریههای قاطع علمی، سیاسی، اقتصادی، و حتی اجتهادی و ... جزمیتی میطلبد که نه تنها در خود نمییابم بلکه داشتن آن دردی را هم از من دوا نخواهد کرد.
ترجیح میدهم دریای آرامی باشم که از هر علم و فن و شاخهای شمّهای بوییده و بتواند با دیدی کلی و به دور از افراط و تفریط به دنیا بنگرد. دریایی که بستر مناسبی برای پرورش اندیشمندان جامعهی خود باشد. ترجیح میدهم به جای "من" بودن دامانی باشم که از آن "اندیشهی ما" به معراج میرود و مرهم و تکیهگاهی برای بالهای خسته و زخم دیده، چرا که تنها یک زن میتواند در خاک ریشه بکارد و راه تغذیهی یک درخت باشد...
و ما توفیقی الّا بالله
علیه توکّلتُ و إلیه أنیب