بسم الله الرحمن الرحیم
سال آخر دانشگاه عدهای از بچهها تشکیلاتی برای مقابله با مصرف برخی کالاها به پا کرده بودند. بازار این حرفها داغ بود و آه که چه نمکی بر زخم چندین سالهام میپاشید. اتفاقا با یکی از اعضای گروه، دوست بودم و مسافتی را هممسیر. سرِ حرف را که باز کردم، طبیعتاً انتظار داشت همپیاله باشیم. اما کمکم بر بُهتش افزوده شد. افسوس که او نمیدانست من، خود بزرگ شدهی استعمارم. سالها در کشوری زیستهام که واردات، حکم اکسیژن را برای آن داشته و چشم کشورهای غربی علاوه بر نفت به میزان مصرف این مردمان دوخته شده است. در کشوری که دیدن خُردترین محصولات بومی، آدمی را به تعجب وامیدارد و روز به روز بر استقبال اجناس و فرهنگ خارجی افزوده میشود. و البته خیلی قبلتر از آن که جنجال کوکاکولا و "لا محمّد لا مکّه" به ایران برسد ما با آن دست و پنجه نرم کردهبودیم. آن قدر که تمام محیط سایبری پُر شد از عکس ضربدری بر روی کوکاکولا و کلمهی "مقاطعه" ی زیر آن. نشان به این نشان که مردم اینجا هنوز هم کوکاکولا مینوشند!
البته بودند و هنوز هم هستند کسانی که پول به اجانب نمیدادند و با نام جمهوری اسلامی قند در دلشان آب میشد. تاجر ایرانی دولّا و سهلّا حساب کرد و آنها سری تکان دادند و لبخندی بر لب که راضیتریم. حالا برو به همینها بگو که در ذبح مرغهای ایران اسلامیِ عزیز هم، تشکیک شدهاست! به خدا که ترسِ بر باد رفتن ایمانشان را دارم... و غیر آن که حلال و حرامشان به تلویزیون جمهوری اسلامی بند بود؛ حالا در مجالسشان سخت است تشخیص أناشید اسلامی از نوع شیطانی آن!
حقیقت این است که اندیشه و عدم وابستهگی، از درون آدمی شکل میگیرد. حذف و جایگزینیِ آن چه که غیر خودی مینامیم، دشمنان این مرز و بوم را عزادار نمیکند. همان طور که از تهدید به توقف صادرات نفت که از همهی اینها بالاتر است نیز، بر خود نلرزیدند. بلکه آنها مُهرههای شطرنج را طوری جا به جا میکنند که اگر هشیار نباشیم، کیش کردنِ ما به مات شدنِ خودمان منتهی میگردد. عاقبت پولها به جیب همان آدمها و فقر و فلاکتها به حلق ما ریخته خواهد شد. حذف، مادامی که توأم با اندیشه و انگیزهی شخص، همراه نباشد راه به ناکجا آباد است. دریایی را که شما در آن دست و پا میزنید ما مدتهاست شکمهایمان باد کرده و حالا جسدمان روی آب آمده. وگرنه مردمانی که بند بند وجودشان وابسته به دیگران است را چه به مقاطعه؟!
آری، ما نیازمند تولید و خودکفایی هستیم. ولی تولید ملی با حذف و فیلتر دیگران به دست نمیآید. با رنگ و لعابدار کردن چهره و پوشش مجریان تلویزیون هم به دست نمیآید. اگر تک تک ایرانیان به پای "بفرمایید شامِ" ایرانی هم بنشینند باز هم ارزشی نخواهد داشت. چرا که همین در پیِ جایگزین بودن، یعنی پذیرفتن ترس، ضعف و وابستهگیِ ما! و این دقیقا چیزیست که غرب از ما میخواهد! ما نیازمند محتوای قابل اعتمادیم، نیازمند خلاقیت و تولید مستقل، نیازمند نظارتی دقیق و عمیق که در شأن اسلام باشد و نه مطابق با میل آقایان!
تولید ملی را باید از تولید فردی شروع کنیم؛ خودمان ناظر دقیق احکام باشیم که "کُلّکم راع و کلُّکم مسئولٌ عن رعیته" باید ریشهی تعلّق را از خاک بیرون کشید و نه آن را به گیاه دیگری قلمه زد! اگر ما بتوانیم نیازهایمان را به خوبی تشخیص داده و پاسخگوی آنها باشیم و دندان حرص و طمع را از جا بکنیم، دیگر پشیزی برای لقمهای که دیگران جلویمان میاندازند ارزش قائل نخواهیم بود. خود کفایی یعنی متغیرهای زندگی را هر چه بیشتر و بیشتر به دست خودت و تنها خودت گیری و رفت و آمدهای رجال سیاسی و غیره نتواند آن را از تو باز ستاند یا که پا بر گلویت فشار دهد، نانت را اگر خود از تنور برداری، دستت در مقابل نانوا نیز دراز نخواهد بود...